تبليغاتX
حرفهای آزاد

حرفهای آزاد

یک پول دار بی پول ...

امروز ظهر همراه یکی از همکاران از نمایشگاه به خانه بر می گشتیم. کمی از خودش گفت. پسر بزرگش فوق لیسانس شبانه پسر دومش مهدس عمران دانشگاه آزاد و پسر سومش صنایع غذایی دانشگاه آزاد!!!

ضمن اینکه دلم برایش سوخت. انصافا حال کردم که یک انسان می تواند چقدر چغر (پوست کلفت) باشد تا این همه فشار مالی را تحمل کند.

خانمش هم شاغل است و اجاره خانه هم می گیرد ولی باز ...

+ نوشته شده در  87/08/24ساعت 21:55  توسط آزاد  | 

نقاشی

دیشب فرصتی دست داد تا از سایر غرفه های نمایشگاه دیدن کنم. غرفه اداره راه مسابقه نقاشی گذاشته بود. کلی کاغد و مداد و مداد رنگی روی یک میز بزرگ ...

وسوسه شدم و یک نقاشی در رابطه با راه کشیدم (یک پل خوشگل و مامانی !!). زیرش هم نوشتم آزاد ... ۳۲ ساله ! باور کنید مسئول غرفه اول تعجب کرد بعد کلی خندید سر آخر هم یک جازه عالی بهم داد (یک دفتر نقاشی - مداد - پاکن و سه تا خط کش). 

به قول آقای قناد : دست و هورا ....................  

+ نوشته شده در  87/08/23ساعت 7:53  توسط آزاد  | 

نمایشگاه

اولا خیر نبود و شر بود. عموی همسرم فوت کرده بودند و من هم که ...

ثانیا باور از آن زمانی که فکر خرید گوشی جدید به کله مبارک خطور کرده خریدهای ضروری تر چنان ردیف شده اند که فکر می کنم تا سال بعد هم خلاص نشوم.

ثالثا برای یک هفته مامور شده ام در نمایشگاه توانمندیهای دولت کریمه به عنوان نماینده اداره حضور داشته باشم.  


در نظر سنجی فقط یک رای به نفع من ثبت شده است. خدائی کف کردم !!!

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت 7:21  توسط آزاد  | 

اتوبوس

از سری ماجراهای سفر 24 ساعته به ولایت :

زنگ زدم به ترمینال برای رزرو بلیط اتوبوس. پشت تلفن با کمال احترام گفتند که بلیط فقط حضوری است و اصلا نمی شود آن را رزرو کرد! یاد کشور سوئد افتادم :

رزرو بلیط اتوبوس از طریق اینترنت انجام می شود و فقط کافی است موقع ورود به اتوبوس کد خاصی که به موبایل شما قبلا ارسال شده جهت شناسایی شما وارد شود و تمام!

خلاصه : تاکسی تلفنی – ترمینال – خرید بلیط – انتظار – ...

حتما فکر می کنید اتوبوس دو طبقه های جدید بوده است. نه خیر "شهاب" عهد بوق! باور کنید وقتی اتوبوس سرعت می گرفت پنجره های آن در حال رقص باله بودند و فقط دعای مادرم من را زنده به مقصد می رساند. هر چند دو تا صندلی در اختیار داشتم ولی دو تا مسافر نخاله ... 

اتوبوس فقط تا شهر مجاور مقصد می رفت. القصه ساعت 7 شب و ترمینال بسته قطعا شما به سوار شدن به سواری های بین شهری (فرمول 1) مجبور می کند.

یک پژوی 405 صفر کیلومتر. یک راننده مدعی. یک جاده شلوغ. سبقت های آنچنانی. مسیر نیم ساعته 10 دقیقه طی شد آنهم چه طی شدنی ! 

داستان ادامه دارد ...

راستی نگفتم برای چی رفتم سفر ؟ خوب شما حدث بزنید. یک سفر ضرب الاجلی 24 ساعته آن هم روز شنبه!


۱- تصویر مربوط به موبایل ۵۲۲۰ نوکیا است که شاید در آینده آن را بخرم. خوبه ؟

۲- همکاران می گویندسال"اژدها" به دنیا آمده ای وبایدبه جای کارمندی طلا فروشی می زدی..

 

+ نوشته شده در  87/08/19ساعت 22:28  توسط آزاد  | 

روغن - برنج - گوشت - نان

۱- یک دست مریزاد عالی و جانانه برای جناب حاتمی کیا برای ساخت فیلم "دعوت". 

۲- سرگرمی کردان و اوباما هم تمام شد ولی باور کنید هنوز فشار کمر شکن هزینه های زندگی برقرار است. آی هوار اگر دخل و خرج با هم همخوانی نداشته باشد باید از دیوار کی بالا رفت ...

۳- بنده در کمال صحت عقل اعلام می دارم هنوز مرغ سبد کالای ماه مبارک رمضان خود را دریافت نکرده ام. آی هوار ...

۴- ممنون از کتایون و این هم نتیجه نظر سنجی شخصیتی من (دوستان که لایق ندانستند راجع به ما نظر بدهند حداقل خودم دست بکار شدم ... ) :

 

(تاثیر پذیر، برون گرا، آرمان گرا، متفکر)

تو یک تیپ "مشاور" هستی. بعضی ها فکر می کنند که تو قوی ترین و با نفوذترین شخصیت، در بین مردم هستی. البته این گروه اشتباه می کنند.

واقعیت این است که تو نمی خواهی دیدگاهها و اعتقادات شخصی خود را به دیگران تحمیل کنی. با این حال تو برون گرا و باهوشی و دوست داری خودت را درگیر مسائل دیگران کنی. بنابر این با دانشی که داری، به بقیه کمک می کنی.

تو دقیقاً مصداق این اصطلاح هستی که می گویند "معلّمها در عین حال دانش آموز هم هستند" و به همان اندازه که دوست داری یاد بدهی، دوست داری که یاد هم بگیری و این موضوع تو را راضی می کند.

تو تنها و بیکس نخواهی مرد، امّا هرچه بیشتر به پایان عمرت نزدیک می شوی، بیشتر در خودت فرو می روی و به این فکر می کنی که آیا زندگیت کلّاً معنی و هدفی داشته؟ این حالت ممکن است ده ها سال طول بکشد. ضمناً تو به احتمال زیاد بعد از همسرت خواهی مرد.

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 19:2  توسط آزاد  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  87/08/15ساعت 22:7  توسط آزاد  | 

جگر

اوایل که در ... و در دانشگاه آزاد شروع به تحصیل کردم برای جبران هزینه های دانشگاه هر قکری به ذهنمان خطور می کردیم. فقط می خواستیم باری از دوش پدر و مادر برداریم و بس!

جالبه که الان هم با وجود دارا بودن شغل دولتی و گذشت شش سال از زندگی مشترکمان باورکنید باز هم داشتن شغل دوم بد جوری به سرم زده ...

راستی هیچ به ذهنتان خطور می کنذ یک مهندس کامپیوتر جیگرکی بزنه !!!

 

 

+ نوشته شده در  87/08/14ساعت 21:27  توسط آزاد  | 

دختر عمو

شوهر دختر عموی بزرگم مهندس متالورژی بود که خرداد امسال و در سن ۵۰ سالگی بر اثر سکته قلبی فوت کرد. در یکی از شرکتهای خودرو سازی کار میکرد. دو دختر سالم و تحصیل کرده دارد. دو تا خانه. یک ماشین ریو. مقداری سهام از کارخانه ای تازه تاسیس در شهرستان. دختر بزرگش یکسال پیش شوهر کرده است.

باتوجه به رابطه بسیار بد آن مرحوم با خانواده اش و بر اساس اینکه پسر ندارد :

اولا - مادر و برادر پزشکش و هر سه خواهرش از ماترک آن مرحوم ارث می برند و حتی برای گرفتن حقوق شان وکیل هم گرفته اند.

دوما - شرکت مربوطه به تقاضای همسر و دخترهای آن مرحوم و باذکر حقوق فقط مادر آن مرحوم تقاضای دریافت حقوق ماهیانه آن مرحوم را کرده اند که وکیل برادر متوفی جلوی جاری شده حقوق متوفی را گرفته است. برادره تازگی تخصص کودکان قبول شده و خانومش هم دکترای دامپزشکی دارد!

همه اینها به کنار به تازگی پدر داماد خانواده (شوهر دختر بزرگ خانواده) آن هم در سن ۵۰ سالگی فوت کرده است(سرطان داشت).

خداوکیلی من بودم حتما دق می کردم ...

+ نوشته شده در  87/08/12ساعت 23:41  توسط آزاد  | 

بدون شرح

خدا مرگم نده : "خودم" پرسپولیسیه (الهام هم متاسفانه)! در صورت تمایل ندامت نامه آماده است. فقط یک امضا لازم داره ...

این لهجه افتضاح من بالاخره پاپیروس (یک دوست تازه) را هم متوجه کرد ...

بحث پیامک و شماره ایرانسل جالب بود. چون همه به نوعی باهاش درگیر بوده اند. این هم نمونه هاش :

۱- تلفن : فوت در گوشی - ایجاد مزاحمت برای خانمها - تهدید دیگران - سرکار گذاشتن مردم -

۲- ماشین : بوق زدن - چراغ قرمز را رد کردن - ویراژ دادن - دختر بازی -

۳- موتور : لائی کشیدن - ایجاد مزاحمت - ایجاد سرو صدای زیاد -


باور کنید وقتی اول خط عابر پیاده و پشت چراغ قرمز می ایستم تا با سبز شدن چراغ از خط عابر بگذرم. همه یه جوری من را نگاه می کنند  بد بختی جامعه ما قانون گریز شده است. قانون شکستن زرنگی به حساب می آید!!!

+ نوشته شده در  87/08/11ساعت 18:0  توسط آزاد  | 

Blue

خدائی برد ۲-۰ مقابل ذوب آهن دیگه طاقتم را طاق کرد که بگم : آبیته !  (سرور پرسپولیسه!)

 

+ نوشته شده در  87/08/10ساعت 22:44  توسط آزاد  | 

شانس

امروز یک پیامک داشتم :

" لطفا با این شماره تماس بگیرید.  "

شماره ناشناس و ایرانسل بود. باور کنید به محض جواب دادن شروع کرد به فحاشی !!! حرفهای بسیار زننده و رکیک. من از همه جا بی خبر هی می گفتم آقای محترم والله عوضی گرفتی ولی افاقه نکرد و تلفن را قطع کردم ...

 

+ نوشته شده در  87/08/10ساعت 12:32  توسط آزاد  | 

روز ملی دختران

امشب گزارشی راجع به روز ملی دختران تهیه شده بود و از یکی از شبکه های تلویزیون ایران پخش شد. نکته جالب توجه در تهیه گزارش محل و نوع برخورد مخاطبین گزارش گر بود.

دانشگاه الزهرا به عنوان تنها دانشگاهی که فقط اختصاصی دختر ها را پذیرش می کند و گزیران بودن دخترها از مصاحبه بود.

اول اینکه ایزوله کردن دختر ها آنهم در سن و فضای دانشگاه به نظر من اشتباه است و فکر می کنم وقت مناسبی برای ورود آنها به جامعه و زندگی واقعی است تا بتوانند در آینده زندگی آرام و بدون دغدغه ای داشته باشند.

دوم اینکه کمتر دیده شد یکی از دختر ها با صدای رسا جلوی دوربین بگوید من فلان خواسته را دارم و این بد است ...

 

+ نوشته شده در  87/08/09ساعت 23:46  توسط آزاد  | 

مزخرف

خدا وکیلی حالم گرفته شد ...

ما را چه به اظهار نظر آنهم خودمانی ؟!!!! آن یکی حتی حاضر نیست در وبلاگش نظرش را راجع به من بنویسد ؟! دیگری هم می گوید شما که خودتان همه چیز را نوشته اید ؟!!!!!! محض رضای خدا یعنی این همه نوشته و حرف و اساس خود انسانی من ارزش یک گفتار ساده را هم ندارد ؟!!!!

دندم نرم تا من باشم از این کارها نکنم. همان حرفهای آزاد در مورد اوضاع روزانه جامعه کافی است هنوز ...

+ نوشته شده در  87/08/08ساعت 20:55  توسط آزاد  | 

قرعه شانس

یک همکار داریم که ید طولائی (شاید هم تولائی) در طالع بینی افراد دارد و با اجازه تون باید اعلام کنم که مرجان و الهام هر دو طالعشان "خوک" است.  امان از این شصتی ها ...

سروران گرامی جهت اعلام نظر بعدی هر نوع رشوه و زیر میزی کاملا حلال و مورد پذیرش است ...


یک پیشنهاد : آزاد راجع به آزاد بنویسید تا دور دوم نوشتن راجع به بچه ها (البته تو وبلاگ خودتان). لطفا !

+ نوشته شده در  87/08/07ساعت 20:39  توسط آزاد  | 

الهام خانم

گافم را در مورد سن مرجان باید به حساب انتحار بنده برای پرداختن به سن خانمها گذاشت. البته ناگفته پیداست اول بودن مهم قضیه است که شامل مرجان شده ...

آدرس شماره دو : http://whitefang.blogfa.com/

نام وبلاگ : (سالهای ربوده شده) - نام نویسنده : (الهام) -

یک دختر خانم لاغر شیرازی که اگه بهش اجازه بدی قطعا شیراز را پایتخت ایران خواهد کرد. یک شاکی تمام عیار. به دنبال اصلاح همه امور است. اصلا دوست ندارد خود را به کسی تحمیل کند و به دنبال یه عشق آتشین و سوزاننده است و در تشخیص سره از ناسره بسیار حساس و دقیق است.  پدرش معلم نیست. حدث می زنم متولد آبان باشد. سنش را هم قبلا لو داده است و گفتنش دیگه بی مزه خواهد بود (حدود ۱۳۶۱). شیک بودن برایش خیلی مهم است نه حتما مد روز بودن.  یک فوتبالی تمام عیار است و پرسپولیسی. مذهبی است ولی به شیوه خودش! ناخون هایش را بلند می کند. رابطه خوبی با خانم برادرش ندارد و گاهی انگولکش هم می کند ...  اصلا به کار خانم ها در منزل هم اعتقادی ندارد ...

با تقدیم صد برگ کاغذ کلاسور

 

+ نوشته شده در  87/08/06ساعت 19:2  توسط آزاد  | 

مرجان خانم

برای من ارتباط مجازی با دوستان وبلاگی به جزئی از زندگی ام بدل شده است. زیادی حساس شده ام ولی اطاعت امر می کنم و بخش نظرات همچنان آزاد.

اول فکر کردم قاعده ای برای اظهار نظر در مورد وبلاگ برو بچه ها درست کنم ولی بعد از مدتی نظرم عوض شد و شاید بحث آزادانه در مورد دوستان دیگر بهتر و راحت تر باشد. به امید اینکه هرگز دوستی اتان را از دست ندهم و هیچ وقت از هم دلگیر نشویم : بسم ا...

آدرس شماره یک : http://doregard.blogfa.com/

نام وبلاگ : ( دوره گرد) - نام نویسنده : (مرچان) -

به نظرم آدم چاق و توپولی می آید !  ازش یاد گرفته ام که حلیم را هلیم بنویسم ولی همانطور با شکر بخورمش. آدم گرم و حساسی است درست مثل خود من. صمیمی و با محبت ولی امان که زود رنج است. گلوله ای آتشین را شاید برای اخطار به بینندگان اول وبلاگ قرار داده تا طرف حساب کار خود را بکند.  اهل کمک است ولی زود هم خسته می شود. تاریخ تولدش را نمی دانم تا طالعش را بگویم! فکر می کنم لیسانس دارد ولی این برای خودش خیلی چیز با ارزشی نیست یا حداقل دل خوشی از آن ندارد. گاهی چنان منطقی می شود که بیننده گاهی کم سواد خود را به دنیای فیزیک هم می برد. یه دوست با وفا است و می شود روی همیاری او حساب کرد. حدث می زنم حدود ۳۰ سال داشته باشد!!

با تقدیم احترام

+ نوشته شده در  87/08/05ساعت 18:55  توسط آزاد  | 

هزار

۱- نکته اول این که تعداد بازدید کنندگان وبلاگ از  ۱۰۰۰ گذشت. برای من جای افتخار دارد و از همه دوستان ممنونم. یکی از بحثهای مهم این روزها استفاده صحیح از اینترنت است. به نظر من این فضا فرصتی است برای تبادل افکار بیشتر با انسانهایی که حداقل در ایران ما امکان برقراری تماس با آنها ممکن نیست. جائی که زن و مرد دو موجود متفاوت و با حقوق بسیار متفاوت هستند و ...

۲- یه مطلب ناز باز در مورد سریال حضرت یوسف (http://doregard.blogfa.com/post-126.aspx).

3- دلیل نمایش نظرات بعد از تایید هم بی ادبی یک خواننده بود ...

 

+ نوشته شده در  87/08/05ساعت 0:9  توسط آزاد  | 

تست

۱- از اینکه بابت انتخاب وبلاگ برتر مشت محکمی به دهانم زدید ممنونم. خدائی همینجوری است که تا الان شکوفا نشده ام.

۲- از اینکه تنها من نیستم که به مسافرت نرفته ام خوشحالم و ابراز همدردیتان متشکرم.

۳- اگه موفقید هر پست راجع به یکی از برو بچه ها - وبلاگشان - وضع ظاهری آنها که در ذهنمان است و سایر موارد بحث می کنیم. باشه ؟

+ نوشته شده در  87/08/04ساعت 12:32  توسط آزاد  | 

انتخاب

ممنونم از مریم که بحث انتخاب برترین وبلاگها را به من یادآوری کرد. انتخاب وبلاگهای برتر در زمینه های مختلف ...

اولش کمی از خودم خجالت کشیدم چون به غیر از وبلاگهای شخصی در سایر موارد اطلاع خاصی نداشتم و فکر می کنم احتیاج دارم یک جستجوی جامع توی وبلاگهای تخصصی داشته باشم. حرف دل زدن خوب است ولی گاهی مزه کارهای تخصصی چیز دیگری است. اعتباری کسب خواهی کرد که در کارهای روزمره پیدا نخواهی کرد...

سری هم به وبلاگهای به روز نشده دوستان زدم. به نظرم به غیر از من که اجبارا به سفر نرفته ام همه در حال مسافرت باشند. برای همشون آرزوی سلامتی دارم.

+ نوشته شده در  87/08/02ساعت 21:23  توسط آزاد  |