تبليغاتX
حرفهای آزاد

حرفهای آزاد

فوتبال

پرتغال پر ...

آلمان برد و داغ این جام را بر دل طرفداران پرتغال گذاشت.

فقط ایتالیا را عشق است ...

+ نوشته شده در  87/03/31ساعت 12:1  توسط آزاد  | 

خدایا شکرت که :

۱- بی برقی را به ما چشاندی تا به فکر مردم شریف افغانستان و غزه باشیم.

۲- هواپیمای توپولوف را به ما دادی تا تجربه استرس و وحشت واقعی را بچشیم.

۳- مفهوم گنگ تورم و فشار اقتصادی را به مردم چشاندی.

۴- استقلال قهرمان جام حذفی شد.

۵- افشین قطبی در ایران نماند تا فن و فوت کار فوتبال را یاد بگیرد.

...

+ نوشته شده در  87/03/29ساعت 23:12  توسط آزاد  | 

متاسفم

هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک ...

http://www.tabnak.ir/pages/?cid=12359

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 23:38  توسط آزاد  | 

مترو

خدائی می دونم کف کردین تا آبانماه برسه و ترقی اسانسوری متروی تهران را ببینید. باشید تا صبح دولتتان بدمد ...

۶۰ تومان توی کارت اعتباری متروم مونده بود. مامور مربوطه دستور دادند باید فرمت کارت عوض شود. چشم.  ۲۰۰۰ تومان دادم مبلغ کارت شد ۲۵۰۰ تومان. بعد از دو بار رفت و آمد در مترو خواستم بدانم چقدر پول در کارت مانده ؟ کارت را روی دستگاه قرار دادم. کار نکرد. سوال کردم. فرمودند هنوز برنامه فرمت جدید کارتها نصب نشده است! 

قبول کنید ایران همه چیز دارد جز مدیران لایق و دانا تا از این همه موهبت بهره بگیرند ...

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 23:5  توسط آزاد  | 

با شرح

یک زمانی برق سمبلی از رفاه و مدرنیته بود. وسیله ای که بشر به وجود آن افتخار می کرد و می کند. اما امروزه و در ایران ما  متاسفانه به محض شنیدن کلمه برق بلافاصله بی برقی و مصیبت های پیرامون آن به ذهنمان خطور میکند.

در زمانهای قدیم مدیری دانا و دانشمند مثل ... آزمایشی انجام داد در مورد قدرت تحمل مردم. در ورودی و خروجی شهر به ماموران دستور داد هر کس برای خود و الاغش به عنوان مالیات ۲ تومان بپردازد. سوال کرد. گفتند همه گوش به فرمان هستند. پول را به ۵ تومان افزایش داد. باز خبر دادند همه مطیعند. پول را به ۱۰ تومان افزایش داد. باز رضایت شنید. این بار گفت علاوه بر ۱۰ تومان باید آن کار را هم با مردم بکنید. دید باز خبر خاصی نیست. خودش به صورت مخفی رفت تا صحت مطلب را کشف کند. دید همه پولها را داده اند و در صف منتظرند تا آن کار را با آنها انجام دهند. رفت توی صف و بعد از مدتی دید کسی جلوتر شروع کرد به اعتراض. خوشحال شد. جلوتر رفت تا دلیل اعتراضش را بپرسد. مرد نعره می زد که ای هوار چرا مامورها را زیاد نمی کنید تا کارشان با ما زودتر تمام شود و صف اینچنینی درست نشود ... 

+ نوشته شده در  87/03/24ساعت 8:41  توسط آزاد  | 

سفر 2

قبول همه به مسافرت نیاز دارند ولی انسان فقط و فقط در خانه خودش آرامش صد در صد را تجربه می کند. آزاد است هر کاری که دلش می خواهد انجام دهد.

یکی از فامیل جدیدا با پسری ۵ سال کوچکتر از خودش ازدواج کرده لطفا نظرتان را بیان کنید. مختصات دو طرف را می شود داد ولی برای آزادی نظرات شما فعلا چیزی نمی گویم ...

 

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 15:25  توسط آزاد  | 

برق

 

قطعی برق یکی از پیامد های بسیار ناگواری است که - هنوز به اوج گرمای تابستان نرسیده – شاهد و ناظر وقوع چند باره آن هستیم. از زوایای مختلف می توان به آن پرداخت.

1-     در جهان امروز و با پیشرفتهای بسیاری که  در پیش بینی هوا شناسی رخ داده است سنجش و میزان بارندگی در هفته ، ماه و سال پیش رو قابل دست یابی است و جای این سوال باقی است که چرا خشک سالی امسال از قبل پیش بینی نشده است ؟

2-     میزان بارندگی در کشور ایران اساسا از میانگین جهانی آن پائینتر است. آیا یافتن راههای جایگزینی برای تامین برق  (بادی ، حرارتی) خیلی مشکل است ؟

3-     در دنیای امروز تقریبا تمام وسایل برقی انرژی خود را از برق می گیرند. قطع پیش بینی نشده برق چه هزینه های جبران ناپذیری را به جامعه تحمیل میکند.

4-     چرا میزان سرمایه گذاری در طرحهای تامین برق در ایران با وجود اهمیت بسیار زیاد آن تاکنون و بطرز شایسته ای صورت نگرفته است؟

5-     ...

 

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 18:42  توسط آزاد  | 

سفر

افراد به دلایل مختلفی به مسافرت می روند ...

دلیلش هر چه باشد باعث تغییر محیط شده و اجازه می دهد انسان دوباره با انرژی بیشتر به مصاف مشکلات ریز و درشت زندگی برود ...

توشه سفر من عکس های قشنگی است که سعی میکنم به مرور زمان اراده کنم.

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 14:37  توسط آزاد  | 

ماجراهای سبیل

چشم ، کار بزرگان را به خودشان وا می گذاریم و ...

دیروز که از قیافه تکراری خودم حالم چیز می شد تصمیم گرفتم تغییری در خودم ایجاد کنم و چون مشغول اصلاح صورتم بودم. تصمیم گرفتم سبیل بگذارم !!!  سبیل بنده خدای من که خودش کم پشت است وای به حال روزی که چند روز از تیغ زدنش هم نگذشته باشد. چه شود !

القصه ، امروز صبح از درب خانه که بیرون آمدم تا اداره احساس می کردم همه یه جوری من را نگاه می کنند. در ابتدا چون همه غریبه بودند با یک لبخند طرف ، مسئله حل می شد ولی چشمتان روز بد نبیند توی اداره آبرویم را بردند. می گفتند شبیه زورو شده ام و فقط یک شال کم دارم.

جالب اینجاست که امروز همه مراجعین لبخند می زدند. من هم می گفتم عجب آدمهای مثبتی دارند به کارمندان انگیزه می دهند. تو نگو دارم به سبیل مبارکم می خندند.

عصر دوان دوان رسیدم خونه و در یک جدال نابرابر و با مساعدت موزر عزیزم به حیات سبیلم پایان دادم تا درس عبرتی باشد برای سایر ... (بی ادب ! )

 

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 19:21  توسط آزاد  | 

توچال

جای همتون خالی امشب همراه یکی از دوستان قدیمی ام رفتیم تله کابین توچال.

راستش را بگویم بار اولی بود که به آنجا می رفتم. پژو 405 نقره ای. ولنجک. کارت پارکینگ. جا پارک به سختی مهیا شد. گذشتن از راهرو ورودی. محوطه ای اسفالت. سمت راست چند تا غذا خوری. سمت چپ یک تاب کشی که بوسیله دستگاه حرکت بچه ها کنترل می شد تا از خطرات احتمالی جلوگیری شود. یک جاده اسفالته شیب دار را طی کردیم با چند تا پیچ. رفتیم و رفتیم. سمت راست دوباره چند تا غذاخوری. سمت چپ ایستگاه پلیس کوهستان. اتمام اسفالت. جاده تند خاکی. چند تا پله. چمن سبز دلنواز. محوطه تیراندازی با کمان. 2000 تومان. 9 تیر انداختم. مربی برای بار اول ازم خیلی راضی بود. گویا کمان چپ دستها متفاوت است ولی به دلیل کمبود کمان چپ دستی با کمان راست دست ها تیر انداختم. دوستم فقط یک تیر انداخت و نزدیک بود به دستش صدمه بزند! تله کابین خاموش. یک دکل فلزی خیلی بلند که یک نفر ازش آویزان بود و مرتب بالا و پائین می رفت. ما از دور قبضه روح شده بودیم. پیست اسکیت سواری هم به راه بود. با موبایل N73 دوستم کمی فیلم گرفتم ولی به دلیل تاریکی شب خوب نشد. (فیدبک) پیاده روی. یاد گذشته ها و ایام مدرسه. هزینه پارکینگ 1000 تومان (برای همه). ولننجک. خانه های زیبا. کف. آرزو. عمرا (یا عمرن). تجریش. شریعتی. ترافیک. مدرس. یادگار.

بسه شما که آدرس خونه من را هم که یاد گرفتید ... !

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 1:32  توسط آزاد  | 

موضوع روز : پودر لباسشوئی

1-     دیشب با مادرم که در شهرستان ساکن است صحبت می کردم ، می گفت که پودر ماشین لباسشوئی 1200 تومان شده و نایاب است.

2-     امروز صبح موقع خرید از سوپر مارکت با فروشنده کمی گپ زدم. می گفت با یکی از مدیران اداره برق همسایه است. گفته که از شهریور مبلغ قابل پرداخت توسط دولت و مردم جایشان را با هم عوض می کنند. (لطفا جهت هر گونه توضیحات بیشتر به قبض های برقتان مراجعه فرمائید.)

3-     در نوشته قبلی به دو نکته اشاره شده بود : اولی نوع گوشی دلخواهم که ماشاا... اینقدر همه وضعشون توپه و گوشی های آنچنانی دارند اصلا ککشان هم نگزید. دومی اینکه ارتباط پسر و دختر قبل از ازدواج به قدری عادی شده که اشاراتی از این دست هم کسی را متعجب نمی کند. (البته از من که گذشته ولی همکارم را به ازدواج ترغیب می کردم ... ). 

4-     اشاره به قدم هم کسی را متوجه خود نکرد و شاید گفته باشند که قلمش مهم است حالا زرافه باشد یا ... 

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 16:4  توسط آزاد  | 

همراه

الف - قطع ناگهانی تلفن باعث دوری دو روزه من از وبلاگ شد ولی امروز صبح با تلاش قهرمانانه پرسنل مخابرات و البته پولهای نازنین من وصل شد ... هورا !

ب- پنجشنبه بعد از ظهر، جمهوری، پاساژ علاء الدین: انتخاب من Nokia 6500 slide .

صد البته خرید هر گونه گوشی را به شدت تکذیب کرده و باور کنید فقط گوشی ها را می دیدیم. با کی ؟

راستی به نظر شما من با کی بودم :

1-     هیچکس

2-     به خدا اتفاقی بود.

3-     به جان مادرم تقصیر من نبود.

4-     یه بنده خدا که داشتم ارشادش می کردم.

لطفا نظرات خود را برای ما بفرستید تا حج رفتن دیگران را در فرودگاه مهر آباد تماشا کنید.

+ نوشته شده در  87/03/09ساعت 19:1  توسط آزاد  | 

پروفسور اقتصاد

شما را نمی دانم ولی با دیدن پیامهای شما گل از گلم می شکفد و احساس جوانی می کنم.

خدایا صد هزار مرتبه شکر که مشکلاتمان حل شد و بهشت شداد را می شود در همین کره زمین مشاهده کرد:

رئیس جمهور لبنان و رئیس مجلس خودمون () مشخص شدند. فقط می ماند قرض الحسنه کردن بانک ها که به حول و قوه الهی و با هدایت و راهنمائی جناب آقای صمصامی آن نیز محقق خواهد شد. انشاا...

تورم = ضد نفر

مسکن = گودزیلا

حقوق کارمندان دولت = بیمه بیکاری

علی دائی = استوانه

تیم ملی فوتبال = خونه خاله

اداره ما = دانشکده مدیریت

 

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 20:4  توسط آزاد  | 

آمدن و رفتن

یکی از دوستان از من در مورد دلیل حذف و ایجاد مجدد وبلاگ سوال کرده و ابراز تمایل کرده که علت آن را بداند.

شخصا و بر خلاف نظر اطرافیانم اعتقاد دارم من به عنوان انسان حق دارم به درستی و کامل خودم را به مخاطبم بشناسانم و عقایدم را برایشان روشن کنم تا بتوانند در یک فضای آزاد درباره من و عقایدم اظهار نظر کند. مثلا آیا اینکه من مهندس کامپیوتر از دانشگاه آزاد قزوین هستم. پدرم تحصیل کرده امریکا و استاد دانشگاه و صاحب دو اثر چاپ شده در زمینه مدیریت آموزشی و کودکان طلاق است آیا در نظر شما موثر است ؟

جوابش هر چه باشد شما حق دارید تا حدی که من به آن مایل باشم ، بدانید و براساس یا بدون دانستن آن در مورد من قضاوت کنید. مثال شاید زیاد جالبی نباشد ولی برنامه مثلث شیشه ای را اگر دیده باشید نکات جالبی در آن  طرح شد. دبیر انجمن فک و صورت می گفت می داند و اعتراف می کند که تخلفات پزشکی در این رشته وجود دارد ولی صلاح نمی داند مردم از آن مطلع شوند ؟!

به نظر شما آیا ما اجازه داریم قصاص قبل از جنایت کنیم و به شعور مردم شک کنیم ؟ آیا حق داریم در قرن 21 جلوی انتشار اطلاعات را بگیریم ؟

مسئله این است که بنده باید در جامعه زندگی کنم و برای استمرار زندگی حتی به بعضی اجبار های اجتماعی گردن بنهم. امیدوارم روزی روزگاری شرایطی در جامعه ما حاکم شود که در آن نظراتمان را برای خوش آمد این و آن دچار تغییر نکنیم چون این راه به سرعت و فقط یکبار طی می شود ...

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 23:4  توسط آزاد  | 

چاوشی

از نزدیک افتخار هم صحبتی با جناب آقای داریوش مهرجوئی را داشته ام. امشب برای چندمین بار فیلم سنتوری را دیدم و ارادتم به ایشان با این اثر جاودانه بیشتر شد ...

 

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت 1:26  توسط آزاد  | 

برق

امروز در محیط کار چند ساعت را بدون برق گذراندیم. کامپیوترها، کولرها، مهتابی ها، بلندگو، laminator ، دستگاه کپی، تلفنهای داخلی  و ... عملا بدون برق بدون استفاده مانده بودند و کار به حالت تعطیل در آمده بود. بلافاصله به یاد ادیسون افتادیم و برایش رحمت فرستادیم که چه موهبتی را به بشریت تقدیم کرده است ...

صد البته ما در محیط کارمان یک UPS داریم که آنقدر آژیر کشید که مجبور شدند همه وسایل متصل به آن را خاموش کنند تا منفجر نشود ؟! 

امیدوارم این قطعی برق ما را به روزهای بی برقی رهنمود نکند و دیگر شاهد قطع برق نباشیم.   

+ نوشته شده در  87/03/04ساعت 23:20  توسط آزاد  | 

خبر

خبرهای این چند روزه واقعا مشعوف کننده بود و فکر می کنم بررسی آنها خالی از لطف نباشد :

1-     به نقل از روزنامه جام جم اول خرداد قرار است وزارت رفاه خط فقر شدید را اعلام کند. لطفا صبور باشید که خبر های خوش در راه است...

2-     استیضاح وزیر عالیمقام و خدوم بازرگانی با هوشیاری و درایت نمایندگان مجلس هفتم بی اثر شد و ایشان به خدمات پر ثمر خود ادامه خواهند داد.

3-     در برنامه ای از شبکه 5 سیما به مجری گری آقای سلوکی و شرکت نماینده محترم مجلس جناب آقای توکلی مردم عزیز ایران جهت مقابله با گرانی محصولی بی اهمیت و فرعی همچون برنج به مصرف کمتر دعوت شدند. مثل سالیان گذشته که مردم فقط در جشن ها و اعیاد برنج می خوردند.

4-     در آستانه آزاد سازی خرمشهر ، مردم شریف این دیار ازآبادانی های ایجاد شده در این شهر کمال قدردانی را داشته و انتظار دارند تجربه مدیران لایق این خطه به سایر نقاط کشور هم منتقل شود تا همگان از این مدیران کارا بهرمند شوند.

5-     افزایش پلکانی معکوس حقوق کارمندان مفت خور دولت که روزی 5 دقیقه هم کار مفید انجام نمی دهند جوابی دندان شکن است به این همه اهمال کاری و بی خیالی این قشر. تا دیگر سوابق بالا و یا تحصیلات بالای بعضی از آنها منجر به غرور کاذب این عده معلوم الحال نگردد و درس عبرتی شود برای همگان که سوابق تجربی و تحصیلات کشک است و بس !

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 15:47  توسط آزاد  | 

سلام

نوشتن های من (خوب یا بد) همیشه موافقان و مخالفانی داشته است چون اولین باری نیست که می نویسم و تا به حال چندین وبلاگ را تجربه کرده ام. باید قبول کرد حرف دل را خیلی بی پروا نمی شود زد چون واکنشهای عجیب و غریبی را در پی دارد. در عوض ننوشتن هم انسان را افسرده می کند و مدام احساس می کنی که چیزی کم داری و باید کاری انجام دهی. خلاصه از آن راههای میان بر ایرانی پسند به یادت می افتد :

خود سانسوری

باشد جهنم. گور بابای درک ! قبلتو ...

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 9:11  توسط آزاد  |