تبليغاتX
حرفهای آزاد

حرفهای آزاد

تکرار فجایع

من که خیلی وقته پرچم زن ذلیلی (با ذال) را بالا برده ام. تا دلتون هم بخواد اهل پاچه خواری هستم. باور کنید عجیب جواب می ده !

تجاوز به نوامیس مردم محکوم است و نشانه بی لیاقتی بعضی هاست.

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 23:48  توسط آزاد  | 

یادی از گذشته

امشب یاد فال های دوران مجردی افتادم. با ورق فال می گرفتیم آیا فلانی به ابراز علاقه من جواب مثبت می دهد یا منفی؟ یا طرفی که من با او ازدواج خواهم کرد از لحاظ زیبایی - تحصیل - خانواده و محبت چه رتبه ای را خواهد داشت و ...

هر چه بود نتیجه اش عالی است !

+ نوشته شده در  88/08/14ساعت 23:13  توسط آزاد  | 

هوو

دیروز خانمی میان سال آمده بود برای بچه همسر دوم شوهرش شناسنامه بگیرد !!؟
+ نوشته شده در  88/07/25ساعت 0:3  توسط آزاد  | 

انگیزه

من هنوز زنده هستم  و به نظر شما فقط این کافی است ؟
+ نوشته شده در  88/07/19ساعت 19:3  توسط آزاد  | 

وزوز

۱- آرزو مندم دوست ماهماهی هر چه زودتر آزاد شود.

۲- از فوت استاد پرویز مشکاتیان بسیار متاسف شدم. روحش شاد.


۳- پروردگار عالم متشکرم که من را در ایران متولد کردی و بایت اینهمه نعمت از تو سپاسگزارم :

۳-۱- همه در صلح و صفا و بدون هیچ اختلافی با هم زندگی می کنند.

۳-۲- موهبت انرژی هسته ای را به خوبی به خدمت گرفته ایم.

۳-۳- ارزاق و مایحتاج مردم بدون هیچ افزایش قیمتی و به وفور موجود است.

۳-۴- آنقدر کلاس درس تازه ساخت مقاوم در برابر زلزله و سایر بلایای طبیعی داریم که تعدادی از آنها خالی مانده است.

۳-۵- اداره ما در هفته گذشته یک کیسه برنج ده کیلوئی و یک حلب پنج کیلوئی روغن داد.

۳-۶- حقوقم مکفی است و علیرغم خرجهای معمول مقدار متنابهی از آن را برای آینده پس انداز می نمایم.

۳-۷- عمل چشم پدرم که دو میلیون و دویست هزار تومان هزینه داشت تماما توسط بیمه بازپرداخت شد و حتی مبلغی هم تحت عنوان هزینه ایاب و ذهاب اضافه پرداخت گردید. می گفتند شما ۳۰ سال افراد تحصیل کرده به جامعه تحویل داده اید و این پول حق شماست.

امضا : یک احمق خوش خیال.

+ نوشته شده در  88/06/31ساعت 20:37  توسط آزاد  | 

رمز ورود

بالاخره با هزاران بدبختی رمز ورود به وبلاگ را که عوض کرده بودم را پیدا کردم و به حالت اولش برگرداندم. این جلف بازی ها به من نیامده

دلم می خواد از خیلی چیز ها حرف بزنم ولی افتد و دانی ...

راستی از سبد کالای ماه پر خیر و برکت رمضان چه خبر ؟!!!؟

+ نوشته شده در  88/06/30ساعت 22:59  توسط آزاد  | 

زندگی ادامه دارد

وقتی نیمه شب مثلا ۴ صبح دارم بچه به بغل توی اتاق قدم می زنم تازه متوجه می شوم که پدر شدن آسان نیست و این تازه اول راهه ...

سلام ...  

+ نوشته شده در  88/05/04ساعت 17:41  توسط آزاد  | 

دخترم : باران

از ابراز لطف همه دوستان ممنونم ...

پدر شدن عالمی دارد که نپرس. الان چشم هایش را بیشتر باز می کند. به نظرم چشم هایش مثل خودم سبز است. در مورد اینکه به کی رفته باور کنید روایات بسیار متنوع و گاها متضاد است.

حال و هوای جالبی است. پی پی زیاد می کند نگرانیم - کم میشود نگرانیم. در خوردن مثل خودم عجول است و مثل ندید بدید ها شیر می خورد. حتی گاهی زیاده می خورد و کمی بالا می آورد.

وقتی او را بو می کنم احساس سرشار از آرامش من را فرا می گیرد...

خلاصه از هروئین قویتر و گیرا تر است

 

+ نوشته شده در  88/04/21ساعت 21:6  توسط آزاد  | 

1/4/88

من ساعت ۱۰/۹ صبح بابا شدم ...

 

+ نوشته شده در  88/04/01ساعت 23:43  توسط آزاد  | 

---------------

+ نوشته شده در  88/03/23ساعت 18:50  توسط آزاد  |